طریق استخدام و یا اخراج که منجر به تغییر در نرخ تولید میگردد. این استراتژی معمولاً در شرکت هایی که نرخ تولید، مبتنی بر نیروی کار است مورد استفاده قرار میگیرد. اخراج بی رویه معمولاً توسط قوانین دولتی محدود میشود و ممکن است تبعات منفی زیادی برای کارکنان به همراه داشته باشد. آموزش کارکنان میتواند یک استراتژی مناسب برای افزایش بهرهوری کارکنان برای جبران نرخ تولید اضافی مورد نیاز در پیک تقاضا باشد. استفاده از نیروی کار پاره وقت نیز از جمله استراتژیهای مرسوم در این حوزه قلمداد میشود.
2- تغییر در نرخ تولید از طریق افزایش شیفتهای کاری، اضافه کاری و یا برونسپاری بخشی از تولید به خارج از شرکت.
3- تجمیع موجودیهای فصلی؛ معمولاً بالانس بین هزینههای نگهداری موجودی و هزینههای تغییر نرخ تولید از جمله سوالات اساسی است که در بسیاری از موردهای واقعی بایستی بدان پاسخ داده شود. تلفیق موجودیهای فصلی محصولاتی که دارای بازه زمانی پیک تقاضای متفاوتی هستند میتواند در تنظیم نرخ تولید مؤثر باشد.
4- برنامهریزی سفارشات عقب افتاده؛ از جمله استراتژیهای مورد استفاده در تنظیم نرخ تولید بویژه در زمانهای پیک تقاضا است و معمولا بایستی یک بالانس بین هزینههای ناشی از تأخیر در تحویل سفارشات و هزینههای تغییر نرخ تولید و یا نگهداری موجودی صورت پذیرد.
5- تحت تأثیر قرار دادن تقاضا از طریق تبلیغات، ترویج محصول و تخفیف قیمت
1-2-5- هزینه های مرتبط با برنامه ریزی تولید ادغامی در زنجیره تأمین
1- هزینههای اساسی تولید؛ شامل هزینه خرید مواد اولیه از تأمین کنندگان، هزینه مستقیم نیروی کار، هزینه راه اندازی و سربار تولید میگردد. این هزینه ها معمولاً به دو دسته هزینه ثابت و متغیر تقسیم میشوند.
2- هزینههای مرتبط با تغییر در نرخ تولید؛ هزینههای مرتبط با استخدام، اخراج و یا آموزش کارکنان از یک طرف و نیز هزینههای جبرانی مرتبط با اضافه کاری و برونسپاری از طرف دیگر در این حوزه قرار میگیرند.
3- هزینههای مرتبط با نگهداری موجودی و سفارشات عقب افتاده.
4- هزینههای توزیع و حمل و نقل؛ هزینههای حمل و نقل مواد اولیه از تأمین کنندگان به کارخانجات و نیز هزینههای حمل و نقل محصولات نهائی از کارخانجات به نقاط مشتری. این هزینه ها نیز معمولاً به دو دسته هزینههای ثابت و متغیر تقسیم میگردند.
1-2-6- روش های حل مسائل برنامه ریزی تولید ادغامی
به طور کلی روشهای حل برنامهریزی ادغامی به دو دسته کلی زیر تقسیم میشوند:
1- روشهای گرافیکی و مبتنی بر جدول؛ در رویکردهای مبتنی بر جدول، سعی میشود بطور ابتکاری با تلفیقی از استراتژیهای مرسوم در برنامهریزی تولید ادغامی یک برنامه شدنی مناسب تهیه گردد. طبیعتاً این روش ها، جواب بهینه را ارائه نمی دهند.
2- رویکردهای ریاضی؛ رویکردهای ریاضی خود به دستههای زیر قابل تقسیم میباشد:
2-1- رویکردهای مبتنی بر برنامهریزی ریاضی
2-2- قوانین تصمیم خطی
2-3- مدل ضرائب مدیریت
2-4- شبیه سازی
2-5- قوانین جستجوی تصمیم
در تحقیق حاضر از رویکرد برنامهریزی ریاضی استفاده شده است و در فصل مرور ادبیات، تحقیقاتی که در این حوزه ها صورت پذیرفته است مرور خواهد شد.
1-2-7- عدم قطعیت و انواع آن
عدم قطعیت8 به معنی حالتی است که اطلاعات کافی در مورد یک واقعه یا نتایج آن وجود ندارد بنحویکه نتوان وضعیت واقعه یا نتایج آتی حاصل از آن را بطور دقیق توضیح داد.
گالبریث9(1973) عدم قطعیت را به عنوان تفاوت بین حجم اطلاعات مورد نیاز برای انجام یک کار و حجم اطلاعاتی که قبلاً بدست آمده، تعریف مینماید.
در دنیای واقعی در یک زنجیره تأمین انواع مختلفی از عدم قطعیتها وجود دارند که فرآیندهای تولیدی و غیر تولیدی را تحت تأثیر قرار میدهند. برای مثال هو10 (1989) عدم قطعیت را به دو دسته کلی طبقه بندی نموده است:
1- عدم قطعیت محیطی11(EU)
2- عدم قطعیت سیستم تولیدی12(SU)
عدم قطعیت محیطی، شامل عدم قطعیتهایی است که در ورای فرآیند تولید وجود دارند، نظیر عدم قطعیت موجود در عرضه13(SLU) و تقاضا14 (DU).
عدم قطعیت سیستم، مربوط به عدم قطعیت موجود در فرآیند تولید نظیر عدم قطعیت بازدهِ عملیات 15(OYU)، عدم قطعیت زمان تدارک16 تولید (LTU)، عدم قطعیت کیفیت 17(QU)، خرابی سیستم تولیدی و تغییرات در ساختار محصول میگردد.
1-3- بیان مساله
برنامهریزی تولید ادغامی یکی از ارکان مهم تولید است و قدمت آن به آغاز کار شرکتهای تولیدی باز میگردد، جائی که شرکت ها میبایستی برنامهریزی تولید و فروش یکسال خود را انجام میدادند و ناگزیر بودند که بر اساس هزینههای مرسوم در بخش تولید، مثل هزینههای تولید، نگهداری موجودی، هزینههای پرسنلی، استخدام و اخراج، هزینههای راه اندازی، هزینههای سفارشات عقب افتاده و محدودیت هایی نظیر ظرفیت تولید، ظرفیت انبار و غیره تصمیم گیری نمایند و برنامه تدوین شده را در افق برنامهریزی مربوطه اساس کار خود قرار دهند. در این حوزه مدل سازیهای متنوعی صورت پذیرفته و به تدریج فضای واقعی محیطهای تولیدی وارد مدل سازی گشته و مدلهای پیچیدهتری ارائه گردیده است. یکی از واقعیتهای غیرقابل انکار محیطهای تولیدی، عدم قطعیت است.
عدم قطعیت در همه ارکان تولید از جمله زمان فرآیندهای تولیدی، میزان تقاضا، زمان تدارک تولید، زمان تدارک در زنجیره تأمین، کیفیت محصول، بهرهوری و بازده تولید، خرابی سیستم تولیدی و غیره وجود دارد. اولین و مهمترین تأثیری که این عدم قطعیتها در سیستمهای تولیدی میگذارند، برنامهریزی است. برنامهریزی قرار است تقاضا، فروش، ظرفیت و بطور کلی رفتار عرضه و تقاضا را در سال آتی پیش بینی نماید و بر اساس این پیش بینی ها راهکارهایی را پیش روی تولیدکننده قرار دهد. چنانچه برنامهریزی نتواند عدم قطعیت ها را پیش بینی نماید برنامه قابل اطمینانی نخواهد بود.
مهمترین چالش رو در روی برنامهریزی تولید، شناسایی عدم قطعیتها و انتخاب رویکرد مناسب در مواجهه با این پدیده است. با گسترش شرکتهای تولیدی و متنوع تر شدن محصولات به مرور زمان شرکتهای تولیدی از حالت منفرد خارج شده و به زنجیره ای از عرضه کنندگان و مصرف کنندگان تبدیل گشته که گاهاً در سرتاسر دنیا پراکنده شده اند و تحت عنوان زنجیره تأمین چند ملیتی شناخته میشوند. برنامهریزی تولید در چنین وضعیتی دیگر منحصر به یک شرکت منفرد و یا حتی یک مجموعه واحد از قوانین و مقررات نیست و بایستی یک برنامهریزی تولید ادغامی برای کل زنجیره و بالاخص توسط رهبر و شرکت اصلی این زنجیره بصورت متمرکز صورت پذیرد تا چنین برنامه ای با در نظر گرفتن شرایط تمام حلقه ها، برنامهای واقعبینانه و قابل اجرا باشد.
به عنوان مثال یکی از تأمین کنندگان ممکن است در یک کشور و تأمین کننده دیگر در یک کشور دیگر باشد، مسافت بین کارخانههای تولیدی تا تأمین کنندگان و همینطور مسافت بین تولید کنندگان تا نقاط تقاضا که مستقیماً در زمان تدارک اثر میگذارد، نوع وسیله حمل و نقل و ارتباط تنگاتنگ آن با زمان تدارک و آلودگیهای محیطی، قیمت مواد اولیه نزد عرضه کنندگان مختلف و قیمت فروش متفاوت محصولات در نقاط مشتری، ظرفیت و محدودیتهای تولیدی کارخانجات، قوانین و مقررات حاکم بر کشورها و مناطق خاص نظیر قوانین زیست محیطی و گمرکی متفاوت، کیفیت و نوع استانداردهای کیفی قابل قبول در مناطق جغرافیایی مختلف، تحریمهای سیاسی و غیره همگی فاکتورهایی هستند که در برنامه ریزی، اثر مستقیم میگذارند ضمن اینکه اطلاعات مربوط به همه این فاکتورها دارای نوعی از عدم قطعیت نیز هست. مسئله مهم بعدی نحوه مواجهه با عدم قطعیت است.
اینکه چگونه عدم قطعیت را در برنامهریزی لحاظ کنیم در برنامه تدوین شده تأثیر مستقیم میگذارد. گاهی میتوان با فرضی ساده عامل عدم قطعیت را نادیده گرفت و مسئله را کاملاً قطعی حل نمود. گاهی میتوان عدم قطعیت را تنها در یکی از فاکتورها لحاظ نمود مثل عدم قطعیت در تقاضا، هرچقدر عدم قطعیت فاکتورهای بیشتری در مدل سازی لحاظ شود واقعیات محیط تولید با دقت بیشتری وارد مدل سازی میگردد و در عین حال پیچیدگی محاسباتی مسئله افزایش مییابد که این امر نیز میتواند در کاربردپذیری مدل در محیطهای واقعی تولید اثر گذار باشد. بنابراین میتوان نتیجه گیری کرد استفاده از رویکردی که بتواند ضمن حفظ پیچیدگی مسئله در حدی قابل قبول و کاربردپذیر، فاکتورهای بیشتری از عدم قطعیت را لحاظ کند بسیار مطلوب خواهد بود. نتیجه چنین برنامه ای حداقل انحراف از واقعیات است و انتظارات از یک برنامه خوب را ارض