زم شناخت همه مؤلفههای شعری آن شاعر، از جمله مؤلّفه‌های نوستالژی در شعر وی است. این امر می‌تواند کمک شایانی به نقد روان شناسی نموده و ژرف‌ساخت‌های شعر را از نظر روان شاعر بررسی نماید؛ زیرا نوستالژی و مؤلّفه‌های آن به صورت واضح‌تری شعرشاعر را نمایان می‌سازد.
1-5- فرضیّات
نوستالژی در شعر منوچهر آتشی با رویکردها، بسامد و انواع متعدَد به کاررفته است.
نوستالژی در شعر نادر نادرپور با رویکردها، بسامد و انواع گوناگون کاربرد دارد.
تفاوتها و مشابهت هایی میان کاربرد نوستالژی در شعر آتشی و نادرپور وجود دارد.
نوستالژی تأثیر و جایگاهی مهم در تحلیل متن شعری این دو شاعر دارد.
1-6- پرسش‌های تحقیق
نوستالژی در شعر منوچهر آتشی با چه رویکرد، بسامد و انواعی به کاررفته است؟
نوستالژی در شعر نادر نادرپور با چه رویکرد، بسامد و انواعی به کاررفته است؟
تفاوتها و مشابهت‌های کاربرد نوستالژی در شعر آتشی و نادرپور چگونه است؟
نوستالژی چه تأثیر و جایگاهی در تحلیل متن شعری این دو شاعر دارد؟
1-7- روش کار
روش کار به صورت تجزیه و تحلیل مطالب و دسته‌بندی آن‌ها در چند فصل و همچنین استفاده از روش کتابخانه‌ای واستفاده از منابع اینترنتی و از طریق فیش‌برداری است.
1-8- ابزار گردآوری داده‌ها
در این پژوهش گردآوری مطالب به صورت فیش‌برداری از کتاب‌های مرتبط با موضوع به صورت نقل مستقیم و تلخیص و استفاده از مقاله‌ها و مجلات علمی است.
فصل دوم
معرّفی شعرا و مبانی نظری
فصل دوم
معرفی شعرا و مبانی نظری
2-1- معرفی اجمالی شعرا
2-1-1- منوچهر آتشی
2-1-1-1- دوران کودکی و تحصیلات آتشی
در مورد تاریخ تولّد آتشی روایات، مختلف است؛ خود شاعر در این باره می‌گوید: “ظاهراً بنا به روایت شناسنامه در مهرماه سال 1310 ه. ش در روستای دهرود دشتستان در بخش بوشکان ناحیه جنوب کشور (بوشهر) متولّد شده‌ام. این که می‌گویم ظاهراً، برای این است که بنا به گفته پدر و مادر، به محض تولّد در سال 1312 ه. ش پدر به خاطر فرار اجباری یا گرفتن جیره اضافی کارمندی یا نمی‌دانم چه چیزهای دیگر، تاریخ دو سال قبلش را برایم گذاشت” (آتشی،1375: 5).
پیش از آنکه وارد دبستان شود، چندی در مکتب به خواندن و نوشتن پرداخت (برقعی،1373: 28). آتشی پس از مکتب‌خانه در سال 1321 به مدرسه‌ای در کنگان رفت (یاحسینی،1382: 49)؛ امّا زمانی که سال دوم بودند به خاطر کار پدرش به بوشهر رفتند و در مدرسه فردوسی تحصیلش را ادامه داد (سیدخشک بیجاری،1387: 97). بعد از اتمام دوره ابتدایی در بوشهر، آرزوی بازگشت به روستا را در سر می‌پروراند و بالاخره با سعی و تلاش حرف خود را به کرسی نشاند و به عنوان سرپرست خانواده به همراه مادر، برادران و خواهرش راهی چاهکوتا شد؛ امّا پس از یک سال و نیم به بوشهر بازگشتند و دوباره راهی مدرسه شد (سیدخشک بیجاری،1387: 99-98). وی تا سال سوم متوسطه را در بوشهر به پایان رسانید. بعد از آن به شیراز رفته و در دانشسرای مقدماتی به تحصیل پرداخت (برقعی،1373: 28).
آتشی در مهرماه 1330 به دانشسرای شبانه‌روزی شیراز رفت و بار دیگر عزم خود را برای آموختن جزم نمود (سیدخشک بیجاری،1387: 100). شیراز در آن زمان آرام نبود و از جمله نمودهای این ناآرامی ها این بود که در گیرودار مسائل سیاسی، دانشسرای مقدماتی هم تعطیل شد؛ امّا پس از تثبیت نسبی اوضاع بازهم شاگردان بر سر کلاس حاضر شدند (تمیمی،1385: 78). در چنین شرایطی آتشی نیز مجبور شد تا پایان دوره در شیراز بماند؛ امَا او پس از پایان تحصیلات در دانشسرای مقدماتی به بوشهر بازگشت (یاحسینی،1382: 119). آتشی در سال 1338 وارد دانشسرای عالی تهران شد (تمیمی،1385: 157) و در سال 1343 از آنجا دانش‌نامه گرفت و از تهران به دیار خود رفت (یاحسینی،1382: 233)؛ زیرا حس می‌کرد که تهران چیزی به او نداده و شور و شوق روستا منشانه ایَام زندگی در بوشهر سبب اصلی غنای شعرش بوده‌است(تمیمی،1385: 175).
آتشی در دانشسرای عالی در رشته زبان و ادبیّات انگلیسی و علوم تربیتی به تحصیل پرداخت و سپس مشغول تدریس در دبیرستان‌های تهران شد (برقعی،1373: 28).
2-1-1-2- زندگی خانوادگی آتشی
خانواده آتشی از طایفه کردهای زنگنه و میراث‌خوار دوره فئودالیسم و خان خانی بوده‌اند (یاحسینی، 1382: 158). وی در نوجوانی به دختری روستایی دل سپردکه او نیز نسبت به منوچهر عشقی ساده داشت؛ امّا این عشق نافرجام ماند؛ زیرا دخترک در جوانی بر اثر سرطان درگذشت. ردّپای این عشق ناکام را می‌توان در تمام اشعار آتشی دید و چنانکه خودش ادّعا می‌کند، عشق این دختر او را شاعر کرده‌است (سیدخشک بیجاری،1387: 104).
“خاطره آن عشق همواره با من بود و ردّ آن را می‌توانید در شعرهای من در سال‌های بعد نیز پیدا کنید” (یاحسینی،1382: 66).
وی با دختری به نام ثریّا که خواهر یکی از شاگردانش بود، ازدواج کرد (تمیمی،1385: 234) و از او صاحب دختری به نام شقایق و پسری به نام مانلی شد (تمیمی،1385: 274).
در شرایط سختی که آتشی برای کار و معیشت داشت، پسرش بر اثر بیماری از دنیا رفت. “مانلی به انسفالیت حاد مبتلا شده‌بود، به کلّی فلج شده‌بود، نابینا شده‌بود، لال شده بود و فقط گوشش و اعصابش کار می‌کرد. باور نمی‌کنید که مانلی در عرض چند روز از یک بچه گرگ شرور و شلوغ جلوی چشممان تبدیل به یک تکّه گوشت بی‌حرکت شده‌بود. وحشتناک بود، جگرگوشه‌ات ناگهان در سن 19 سالگی مثل یک ساقه ترد تر بشکند و بر خود خم شود و تو هیچ کاری نتوانی بکنی. پس از بیماری مانلی و پذیرفتن این واقعیّت که او به بیماری لاعلاجی دچار شده همه چیز نابود شد”. در سال‌های 1359 و 1360 بود که همسرش، مانلی و شقایق از ایران رفتند (تمیمی،1385: 341-340).
ثریّا به همراه فرزندانش به امید یافتن راه علاجی برای مانلی به آلمان رفتند و منوچهر را ترک کردند. منوچهر پس از این اتّفاق به خانه پدری‌اش بازگشت و برای التیام زخم‌های روحی‌اش به فکر ازدواج مجدّد افتاد (سیدخشک بیجاری،1387: 110-109).
خودش درمورد زندگی زناشویی‌اش می‌گوید: “شش بار عاشق شدم و بار هفتم بدون عشق ازدواج کردم. من برای ازدواج ساخته نشده‌بودم؛ چون با زنی که ازدواج کردم هم، پس از حدود 15 سال ناچار به جدایی شدیم. زن دومی هم گرفتم با این مقدّمات و حساب که زنی جاافتاده و مونسی برای روزهای پیری باشد که این هم نشد و مدّعی من از آب درآمد و اعصابم را خراب کرد. شاعر وقتی اعصابش به هم ریخت؛ می‌دانی که دیگر به هیچ صراطی مستقیم نیست. از زن اوّلم یک دختر داشتم، شقایق که حالا در آلمان است و گویا حقوق خوانده و شوهر کرده (یا نکرده) و هیچ احوّالی هم از من نمی‌پرسد. پسری نازنین به نام مانلی داشتم که در جوانی انسفالیت گرفت و مرد. از زن دوم هم که همان ده روز اوّل قاطی کردیم و کار به جدایی کشید، یک دختر دارم به نام شعله و با نام مستعار شیرین … همین …” (تمیمی1385، 354).
2-1-1-3- فعّالیت‌های فرهنگی
آتشی پس از اتمام دوره دانشسرا در 1333 به استخدام فرهنگ درآمد و به تدریس در حومه بوشهر پرداخت. در سال‌های آخر خدمت دبیری به تلویزیون رفت و به عنوان ویراستار، در انتشارات آن به کار پرداخت (برقعی،1373: 28). آتشی در کنار تدریس، برای رادیو و تلویزیون هم کارهایی مثل نوشتن قصّه شب برای رادیو یا ترجمه انجام می‌داد و این فعّالیت‌ها بعدها زمینه‌ساز انتقال او به مجله تماشا شد (تمیمی،1385: 295).
وی در سال 1359 بازنشسته شد و به زادگاه خود بازگشت. آتشی در مورد شرایط زندگی خود در این سال ها می‌گوید: فواصل این سال‌ها پر از حوادث و دربدری و سردرگمی های فکری ومعیشتی بود (برقعی،1373: 28).
آتشی در چند تئاتر و یک فیلم سینمایی به نام “آرامش در حضور دیگران” به کارگردانی ناصر تقوایی نیز ایفای نقش کرده‌است (یاحسینی،1382: 208).
2-1-1-4- فعّالیت‌های سیاسی
آتشی اگرچه تمایلی به سرودن شعر سیاسی نداشت؛ امّا دوران تحصیلی‌اش به خصوص دوران دانشسرای مقدّماتی در شیراز و دانشسرای عالی در تهران، پر از وقایع سیاسی و اوج ظهور او به عنوان یک شاعر معاصر است (سیدخشک بیجاری،1387: 103). در واقع آشنایی وی با سیاست قبل از رفتن به شیراز بود. “آن موقع اوج بحران سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران بود. مبارزه علیه انگلستان و شرکت نفت جنوب، داشت به مراحل حسّاس خود نزدیک می‌شد و یک شور و التهاب خاصّی سرتاسر ایران و ازجمله بوشهر را فرا گرفته‌بود. احزاب مختلفی در ایران شروع به فعّالیت کرده‌بودند که هر کدام در بوشهر نیز کم و بیش به فعّالیت می‌پرداختند. شروع آشنایی آتشی