ییر و تحول قدرتهای سیاسی در جامعه ایران اثرگذار بوده است؛ به عبارتی هر آنچه در جامعه روی مینماید؛ عقبهاش در تأثیرات خانواده بر تحولات عصر خود بوده و گاه خلوتگاه سیاسیون به حاشیه رانده، هنرمندان و انسانهای بزرگی است که به گونهای از اجتماع خود و قدرت حاکم سیلی خوردهاند. بیش از دو دهه است که این میراث به جا مانده از نیاکان ما بر اساس نتایج تحقیق و اسناد اعلام شده از سوی مسئولان دچار بحرانهایی شده است، طلاق به بالاترین حد خود در سالهای اخیر رسیده، تنشها و ستیزهها در روابط خانوادگی اوج گرفته، بی اعتمادی در بین اعضای خانواده افزایش یافته، مشارکت و انسجام تنزل یافته و … . این در حالی است که خانواده تنها مکان مملو از عاطفه و محبتی است که در آن، امکان رشد و شکوفایی شخصیت افراد بزرگسال و در عین حال آشنایی کودکان با قواعد و هنجارها و ارزشهای اجتماعی صورت میگیرد. در این واحد، افراد میتوانند به یکدیگر متکی باشند و از حمایت یکدیگر بهره ببرند. خانواده مهمترین عامل انتقال هنجارها و ارزشها محسوب میشود. پرداختن به این نهاد مهم، تقویت بنیانهای عاطفی و اجتماعی آن و تثبیت روابط مبتنی بر اعتماد، همدلی و تعاون در میان اعضای آن کاری است بس سترگ و حایز اهمیت.
رسانهها جزء لاینفک زندگی بشر امروزی به شمار میآیند. هر روز جوامع مدرن شاهد عرضه ابزار تکنولوژیک ارتباطی جدیدی به بازار مصرف میباشند. اما در این میان تلویزیون همچنان حاکمیت رسانههای خانگی را در اختیار دارد و چون عضوی از خانواده پذیرفته شده است.
دو نگرش کاملاً متضاد با یکدیگر، در بین اندیشمندان و پژوهشگران این رسانه به چشم میخورد. نگاهی خوشبینانه که تلویزیون را در دانشاندوزی، افزایش خزانه لغات کودکان، افزایش مهارت گفت و شنود، آشنایی با سرزمینهای دور، هدایت افکار به سمتوسوی برنامهریزی شده و ایجاد جریانات فکری مثبت در بین مخاطبین، ایجاد سرگرمی و رهایی از خستگی روزمره و … مفید و موثر میداند، و نگاهی بدبینانه که معتقد به خاموش کردن تلویزیون به طور دائم است و تلویزیون را دشمن خلاقیت، مطالعه و … میداند و آن را آموزشدهنده خشونت، از بین برنده دوران کودکی، بازیچه دست منفعتطلبان برای سودجویی، دزد وقت، از بین برنده زبان و ادبیات و شعر و نابود کننده مهارتهای خواندن و نوشتن و اعتیادآور معرفی میکند. ( پوپر و کندری، 1374، ص29) دو نگرش فوق، بصورت افراطی به این رسانه نافذ مینگرند. نگاه ترکیبی و تلفیقی به جعبه جادویی برداشت واقعگرایانهتری ارائه میدهد. به عبارت دیگر، برخی برنامههای تلویزیون خشونت، نابسامانی و عدم خلاقیت و … را رواج میدهند ولی برخی دیگر مروج مهارت، آموزش، جامعهپذیری و … میباشد.
تلویزیون باید نگاه خود را متوجه خانواده در جامعه امروزی سازد، خصوصیات، مشکلات، نکات مثبت و منفی آن را مدنظر قرار دهد و الگویی مناسب جامعه ارائه دهد. تلویزیون میتواند با ارائه الگوهای صحیح، رفتار مناسب را به افراد بیاموزد، وگرنه گفتارها، پندها و نصایح اخلاقی در مورد روابط خانوادگی اثر چندانی نخواهد داشت. اگر تلویزیون الگوی خانواده را به صورت پدر مقتدر و بدون توجه به افکار دیگران، رفتار تعارضی میان زن و شوهر و رفتار خشن والدین و فرزندان به یکدیگر ارائه دهد، چگونه میتوان از کودکی که در بیست سال آینده خود تشکیل خانواده خواهد داد، انتظار ارائه رفتاری جز آن داشت؟ ( اعزازی، 1373، صص13-12)
2-1- بیان مسأله
محصول تو امروز میرسد و محصول من فردا. پس به نفع هر دوی ماست که امروز من به توکمک کنم و تو هم فردا به کمک من بشتابی. ولی به تو لطفی ندارم و میدانم تو نیز چنین هستی پس به خاطر تورنجی بر خود هموار نمیکنم و میدانم اگر به امید اینکه تو نیز زحمت مرا پاسخ دهی در کنارت رنج کار را بر خود هموار کنم، نومید خواهم شد و بیهوده دل به قدردانی تو بستهام. پس تو را وا میگذارم با کار خود و تو نیز با من چنین کنی. فصلها میگذرند و مابی بهره از اعتماد متقابل و امنیت هر دو خرمن خود را از دست میدهیم. مشکل جوانان داستان هیوم1 در جوامع و کشورهای سرتاسر جهان پدیده بسیار آشنایی است:
* والدین در جهان خواستار فرصتهای تحصیلی بهتر برای فرزندان خود هستند ، ولی همکاریهایی که برای بهبود شرایط مدارس دولتی انجام گرفته به شکست انجامیدهاند.
* ساکنان محلههای محروم خواهان خیابانهای امنتر هستن ، ولی امکانات جمعی برای کنترل جنایات ناکام مانده است.

* کشاورزان فقیر کشورهای جهان سوم نیازمند برنامههای آبیاری و بازاریابی کارآمدتر هستند، ولی همکاری برای نیل به ابن هدف بسیار سست و شکننده است .
* افزایش گرمای کره زمین زندگی مردم جهان را تهدید میکند ، ولی اقدام مشترک برای پیشگیری از این خطر مشترک شکست خورده است.
همانطور که فلاسفه از هابز2 به بعد تأکید کردهاند، شکست در همکاری برای کسب منافع متقابل الزاماً نشانه نادانی یا عدم عقلانیت یا حتی شرارت و بدنهادی نیست. کشاورزان داستان هیوم، ابله و دیوانه یا شرور نبودند بلکه در تنگناهایی گرفتار آمده بودند. دانشمندان علوم اجتماعی اخیراً این معضل بنیادین را که در شکلهای مختلف جلوهگر است تحلیل کردهاند، در همه این موقعیتها نیز همچون داستان روستایی هیوم، همکاری همگانی به نفع همه خواهد بود ولی در غیاب اعتماد، مشارکت و ضمانت اجرایی همیاری، همکاری و تعهد متقابل، همه خود را از همکاری کنار میکشند و با رفتار خود انتظارات بدبینانه یکدیگر را تحقق میبخشند. (تاجبخش، 1384، صص 94-93)
در جامعهشناسی و علومسیاسی برای بررسی کمیت و کیفیت هنجارها و روابط اجتماعی از مفهوم سرمایه اجتماعی استفاده میشود. سرمایه اجتماعی، مفهوم نسبتاً جدیدی در علوم اجتماعی است که به طور خلاصه به معنای مجموعهای از قوانین، هنجارها، تعهدات، روابط متقابل و اعتماد نهفته شده در روابط اجتماعی، ساختارهای اجتماعی و سلسله مراتب نهادی جامعه میباشد که اعضای آن را قادر به دستیابی به اهداف جمعی و فردیشان میسازد.
این مفهوم با وجود عمر کوتاه خود(از دهه 1970) توانسته است جایگاه ویژهای در مجامع علمی و در نزد پژوهشگران حوزههای مختلف باز کند و نقش خود را به عنوان یک مفهوم بینرشتهای که خلأ آن پیش از این کاملاً احساس میشد، ایفا کند. سرمایه اجتماعی که مقولهای نسبتاً تازه و ناشناخته در کنشهای اجتماعی محسوب میشود، به طور خلاصه مجموعهای از منابع و ذخایر ارزشمندی است که به صورت ذاتی و نهفته در ذات گروههای نخستین، ثانوی و در سازمانهای اجتماعی جامعه (نهادهای رسمی و غیررسمی) وجود دارد. برخی از ذخایر ارزشمند که گاه از آن به عنوان ارزشهای اجتماعی نیز یاد میشود عبارتند ار: صداقت، حستفاهم، سلامتی نفس، همدردی، دوستی، فداکاری و… .
شواهد موجود در جامعه حاکی از این واقعیت است که در طی یکی دو دهه اخیر، فرسایش شدیدی در سرمایه اجتماعی موجود برای جوانان، هم در درون خانواده و هم در بیرون آن، روی داده است. در خانواده رشد سرمایه انسانی بسیار زیاد شده به طوری که سطح تحصیلات دائماً در حال افزایش است؛ ولی بموازات آن، سرمایه اجتماعی که شاخص برجسته آن حضور بزرگسالان در خانه و میزان گفتگو در مورد موضوعات اجتماعی، فرهنگی، علمی، اقتصادی و سیاسی بین والدین و فرزندان است، کاهش یافته است. در اجتماع، میزان فرسایش و نابودی سرمایه اجتماعی به مراتب بیشتر بوده است؛ به طوری که به نظر می رسد افزایش میزان جرم در جامعه طی سالهای اخیر ناشی از تضعیف مناسبات بین گروهی افراد بوده و مشکلات زیادی را برای جامعه فراهم آورده است. بعلاوه، جامعه در معرض تهاجم فردگرایی قرار گرفته که بر اساس آن منافع فردی بر مصالح جمعی تقدم یافته است. (شارع پور، 1380، صص112-101) انتشار یافتههای ” پیمایش ملی ارزشها و نگرشها” که در سال 1380 و تحت سرپرستی دفتر طرحهای ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در 28 استان کشور صورت گرفت از سطح نازل سرمایه اجتماعی حکایت میکند. همچنین بنا برگزارش دفتر امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی کشور، هر ساله با رشد 15 درصدی آسیبهای اجتماعی مواجه بودهایم. این بدان معنی است که چنانچه اقدامی جهت احیاء این سرمایه صورت نگیرد، بدون شک در سالهای آتی با بحران انواع نابسامانیهای رفتاری و اجتماعی روبهرو خواهیم بود که همگی در شکلگیری بحران امنیتاجتماعی موثرخواهد بود (شارعپور، 1380، صص 112- 101).
در مجموع سرمایه اجتماعی، توش و توان زایدالوصفی است که ا