از تأثیر و تأثر نیست. بویژه در اشعار “ثوره فی الجحیم” زهاوی و “جهنم” و “نکیر و منکر”بهار، که با زبانی طنز ، مسائل سیاسی، باورهای دینی و خرافات رایج را به چالش میکشند. بنابراین این پژوهش در پی تطبیق ویژگیهای مهم بافت موقعیتی (شرایط سیاسی و اجتماعی) و بافت متنی (عناصر زبانی) این دو شاعر که شامل: موسیقی، تصویرگری و بینامتنی است، میباشد.
مهمترین مسائلی که در این بحث بوجود میآید، به شرح ذیل میباشد:
1. آیا تناسبی بین طنز سیاسی- اجتماعی و بافت موقعیتی جامعه در اشعار طنز آنها وجود دارد؟
2. مهمترین ویژگی همسان درونمتنی شعر طنز این دو شاعرچیست؟
3. آیا شباهت و تاثیرپذیری در اشعار این دو شاعر وجود دارد؟
3.1. سابقه و ضرورت پژوهش
پژوهشهای بسیاری دربارهی زهاوی و بهار انجام گرفته است، از جمله کتاب”شعر بهار: دکتر شفیعی کدکنی” که در آن به ویژگیهای مهم زبانی و محتوایی بهار پرداخته است. وی علاوه بر انواع درونمایهها، نوع برداشتى که بهار از مضامین و اندیشههاى محورى روزگار خویش، چون وطن یا آزادى، داشته است را در کنار نوع خلاقیت و یا درجه تقلید در زبان و محتوای شعری او را بررسی کرده است. در پایان او را شاعری سنتگراو نوآور که پلی میان جدید و قدیم است، معرفی میکند. همچنین کتاب “جمیل صدقی الزهاوی : آدونیس” به همراه کتاب “اثر الفکر الغربی فی الشاعر جمیل صدقی الزهاوی : سلوم داوود” مهمترین ویژگیهای شعری و فکری، که تحت تاثیر متفکرانی چون داروین و نیچه بود، بررسی میشود. کتاب “الزهاوی:عبدالرزاق الهلالی” که به زندگینامه زهاوی پرداخته و برخی از آراء او را دربار? شعر بیان کرده و تعدادی از اشعار او را در بخش پایانی بررسی میکند. هلال ناجی در کتاب “الزهاوی و دیوانه المفقود” علاوه بر سرگذشت و آراء شعری او، آراء شاعرانی چون معری که زهاوی تحت تاثیری آنها بوده است، را بررسی کرده و در پایان کتاب، اشعاری که در نقد دیدگاهها و خرافات اجتماعی بودند و در زمان حیات وی چاپ نشدهاند را با عنوان “النزغات” وارد میکند. علاوه بر اینها کتابهای فراوانی دربار? این دو شاعر، گفتمان ادبی، طنز و ادبیات تطبیقی منتشر شده است که در درون پژوهش بخشی از آنها بیان گردیده است.
از جمله مهمترین پایاننامههایی که ما را در راستای این پژوهش مدد رساند، میتوان به “بازتاب مسائل سیاسی-اجتماعی در شعر ملک الشعرای بهار: دانشگاه بوعلی”، “المراه و الدفاع عنها فی شعر جمیل صدقی الزهاوی: دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی”، “مقایسه آرای سیاسی و اجتماعی جمیل صدقی زهاوی و ملک الشعرای بهار: دانشگاه پیام نور مرکز مشهد”، “جمیل صدقی الزهاوی(افکاره و عقایده فی دیوانه) : دانشگاه تربیت معلم سبزوار”، “گفتمان شعری قصیده”ثوره فی الجحیم”جمیل صدقی زهاوی:دانشگاه بوعلی” را نام برد که در تمامی آنها پژوهشگران بخشی از افکار سیاسی و اجتماعی هرکدام از شاعران را بررسی کردهاند. علاوه بر آنها مقالات و پژوهشهای فراوانی دراینباره انجام گردیده است که مجال بحث نیست. اما هیچ کدام به طور مستقل به تطبیق گفتمان طنز دراشعار سیاسی و اجتماعی آنهانپرداختهاند، لذا بررسی تطبیقی مشابهتهای این دو شاعر، براساس رویکرد اجتماعی و سیاسی امری لازم به نظر می رسد.
4.1. اهداف پژوهش
آشنایی و تعامل فرهنگ فارسی و عربی که در بررسی موردی این اشعار طنز دو شاعر پدیدار شده است ودر پی آن پیشرفت ورشد هر دو زبان، مهمترین هدف این پژوهش است.
5.1. فرضیات
1. اشعار طنز دو شاعر انعکاس واقعیتهای اجتماعی و سیاسی است.
2. نقد موشکافانه جامعهای پر از ظلم و نابهنجاری، مقابله با عادات و عقاید خرافی، مهمترین ویژگیهای همسان دو شاعر در شعر طنز است.
3. با توجه به اشعار بهار بویژه قصید? (نکیر و منکر) که ترجم? بخش اول “ثوره فی الحجیم” است، به نظر میرسد در برخی از افکار خود تحت تاثیر زهاوی بوده است، همانگونه که زهاوی در قصیده “ثوره فی الحجیم” از تاثیر قصید? “جهنم” بهار بیبهره نبوده است.
6.1. روش تحقیق
روش تحقیق در این پژوهش توصیفی-تحلیلی است، با رجوع به منابع اعم از کتاب-مجله ومنابع اینترنتی، دادهها جمع آوری شده است. سپس با استناد به اشعار و بصورت موردی، تجزیه و تحلیل شده و فرضیهها اثبات یا رد میشود.
فصل دوم
ادبیات تطبیقی، گفتمان و طنز
1.2. ادبیات تطبیقی
1.1.2. مفهوم ادبیات تطبیقی
ادبیات تطبیقی1 به عنوان یک اندیش? جدید حدود دو قرن پیش به تاثیر از اندیشه ادبیات جهانی2 گوته پا به منصه ظهور گذاشت، “وی در پی آن بود که مشترکات فرهنگهای شرق و غرب را بیابد و آنگاه براساس این مشترکات آنها را به هم پیوند زند.” (انوشیروانی،1390: 24) این ایده میتواند ” به بررسی تمامی آثار، برای از قوه به فعل درآوردن خاص ادبیات، بپردازد؛ چون که خود، از منظر نظریهای، به تأمین برابری جایگاه بالقوه تمامی آثار میپردازد.” (شورل،1389: 51) البته ادبیات جهانی و ادبیات تطبیقی تفاوت زیادی با هم ندارند؛ در واقع ادبیات جهانی موادخام را در اختیار تطبیقگر قرار میدهد تا بوسیله آن تحلیلی آگاهانه انجام دهد.
هرچند اصطلاح ادبیات تطبیقی در سال1816م به کار رفت، اماویلمن3 فرانسوی بود که آن را به معنای واقعیاش در سال1828 و به هنگام تدریس ادبیات بیگانه در کنفرانس خود در سوربن به کاربرد و کمی بعد در اثر معروف خود “تصویر ادبیات فرانسه در قرن هجدهم” (4جلد، 1829)بازتاب آثار فرانسوی را در کشورهای اروپایی بویژه انگلستان نشان داده و پایههای اولیه ادبیات تطبیقی را بنا نهاد. این درحالی بود که قبل از ویلمن جریانهای فکری ای چون غیربومی مآبی، رنسانس شرقی، جهان بینی وطنی، ادبیات بیگانه و… بوجود آمده بود. این دانش نو در فرانسه هویت پیدا کرد و سرانجام بعد از چندین سال در اکثر کشورها بویژه آلمان، ایتالیا، انگلستان، آمریکا و … راه خود را پیمود و به کشورهای خاورمیانه و خاور دور راه یافت.
ادبیات تطبیقی “به مطالعه روابط ادبی بین دو یا چند ملت میپردازد.” (ولک و وارن،1373: 41) و به دنبال این است که بگوید: یک موضوع یا هرچیز دیگر، بویژه ادبیات هر دفعه از “هیچ” ایجاد نمیگردد؛ به عبارت دیگر”به بررسی مقایسهای آثاری که برخاسته از زمینههای فرهنگی متفاوتند ” (شورل ،1389: 25) و از مرزهای زبانی، جغرافیایی و یا بین رشتهای فراتر می رود، میپردازد. همچنین ناظر است بر “تغییر و تبدیلهایی که هر ملت، یا نویسنده معین در آثار ادبی که از دیگران وام گرفته، به عمل آورده است.” (گویارد ،1374: 12)
نشانههای اولیه این نظریه در علوم قدیم بوده و با عنوانهایی چون”موازنه، سرقات، اقتباس، انتحال، معارضات و تضمین” یاد میکردند، اما این پژوهشها اکثراً ساده و بدون روش و چارچوب تئوری بوده است.
حوزههای ادبیات تطبیقی متفاوتاند، از جمله : 1) انواع ادبی. 2) انواع هنری که در ادبیات میگنجند، مثل: موشحات. 3) صور خیال. 4) شخصیتهای تاریخی و نمونههای بشری. 5) الفاظ و مفردات. 6)درونمایه و افکار و اندیشهها. 7) مکاتب ادبی. 8) تصویر شناسی4. (تصویر یک ملت از ملتی دیگر، به عنوان یک نوع ادبی جدید در عرصه ادبیات تطبیقی جای میگیرد).(غنیمی هلال، 1998: 95تا104)
این اندیشه نوپا بعلت اختلافاتی که در اصطلاح، تعاریف و اصول بنیادی خود داشته، تاکنون چندین رویکرد و مکتب از آن بوجود آمده است، که به اختصار شرح داده میشوند.

2.1.2. مکتب فرانسه
“مکتب فرانسوی” اولین و قدیمیترین مکتب ادبیات تطبیقی است و بانی اصلی آن -به عنوان یک مکتب- ژوزف تکست5 بود که در مجموعه مقالات خود به سال 1898م منتشر کرد و اندیشمندانی چون بالدنسپرژه6، پل وان تیگم7، ژان ماری کاره8و گویارد9 در پیشبرد آن نقش بسزایی داشتند.
این مکتب که ادبیات تطبیقی بخشی از تاریخ ادبیات به شمار میآورد، ” حوزههای برخورد ادبیات زبانهای مختلف را از لحاظ تاثیرگذاری و تاثیرپذیری بررسی میکند.”(همان: 13)به عبارت دیگر، “مطابقهگر مشابهات و اختلافهای دو اثر را به منظور ارائه دلیل متنی تاثیر و تفسیر تطبیقی آنها بیان میکند، سپس آن را با ارائه شواهد تاریخی ارتباط دو اثر ثابت می کند.” (الخطیب، 2004: 28)
مهمترین اصول ادبیات تطبیقی در مفهوم فرانسوی به این شرح است: أ)روابط تاریخی و حقیقی و در نتیجه تاثیرپذیری و تاثیرگذاری موجود بین آثار ادبی، یکی از اصول مهم در مکتب فرانسوی است و درحقیقت به تاریخ ادبیات و تاریخ تطبیقی ادبیاتها بسیار نزدیک است. “بی دلیل نیست که از آن به عنوان”تاریخ روابط ادبی بین المللی” یاد کردهاند.” (گویارد،1374: 19) بنابراین پژوهشی که