ی،احساسی،شناختی ومفهومی فرد تعریف شده که تعیین کننده واکنش های منحصر به فرد انسان نسبت به محیط است(داج4،2000؛به نقل از قسیم زاده،1389).
در سالهای اخیررویکرد هایی روان-زیست شناختی در شخصیت ،رشد وتحول فزاینده ای داشته،بخشی ازآن به دلیل ابداع تکنولوژی مانند انواع تصویر برداری های مغزی وبخشی دیگر بدلیل پیدایش توافق عمومی محققان در توجه به فرایند های زیستی به عنوان زیر بنای شخصیت می باشند(کر،پرکینز5،2006).
تعریف ویژگی های عمومی شخصیت در زندگی روزمره به صفاتی پایدار در طی زمان باز می گردد که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی نکرده و به ماهیت وجودی فرد اشاره دارد. به طور عام، رفتار ما تحت تأثیر ویژگی ها و توانایی های شناختی و هیجانی قرار دارد. برای پیش بینی رفتار، باید چنین ویژگی هایی به طور دقیق مورد بررسی قرار گیرند(حق شناس، 1390).
شخصیت به عنوان یک مجموعه پیچیده تطابقی توصیف شده است که در تعامل حوزه های سرشت ومنش شکل می گیرد که به بررسی جنبه های زیستی و محیطی در شکل گیری شخصیت می پردازد(کلونینجر6، شوراکیک و پرزیبک7،1993).
شناخت رفتار و شخصیت انسان،چیز تازه ای نیست، برخی بر این باورند که تاریخ تفکر در مورد رفتار و شخصیت ،به اندازه طول عمر انسانهاست،زیرا اولین چیزی که برای انسان مطرح بود رفتار او بوده است علاقمندی به بررسی شخصیت، مورد توجه فلاسفه،ادیان،مذاهب وشاغلان بوده است،اما با پیدایش روشهای علمی تقریباً اعتبار و روشهای قبلی به سرآمد.بررسی رفتار به شیوه عملی وتجربی در سال 1879،توسط دانشمند آلمانی ویلیهم وونت پایه گذاری شد(برگر8،1993). از طرفی سال هاست که ارزیابی ویژگی هاوخصوصیات روانی و شخصیتی افراد با آزمون های معتبر مورد توجه جدی محققان ومتخصصان روانی قرار گرفته است(صباحی گراغانی،1388).
در مجموع ،بایستی تحقیقاتی در جهت انطباق و پیاده سازی یک ابزار بر مبنای فر هنگ آن جامعه صورت گیرد. البته در آمریکا نیز در مطالعات مختلف بارها ابزار ساخته شده اولیه مورد باز بینی و هنجاریابی مجدد قرار می گیرد و در هر بار اجرای مجدد، گروهای نمونه گسترده تری با شاخصه های مشخصی از اختلالات در حوزه جامعه هنجاری این آزمون قرار می گیرد(بوچر9،2003).
از آزمونها میتوان برای بدست آوردن اطلاعات دقیق و معتبر درباره تواناییها، استعدادها،علایق خصایص شخصیتی و مشکلات شخصی افراد به منظورکمک به خود شناسی آنان استفاده کرد. روان شناسان و مشاوران با شناخت نقاط قوت و محدودیت های مراجعان خود می توانند آنها را در سازگاری وحل مشکلات شان به گونه ای منطقی تر کمک کنند. آزمونهای روانی را در صورتی می توان به عنوان ابزارهای مفید و موثری برای ارزشیابی و تشخیص بکار برد که دارای شرایط خاصی باشند علاوه بر اینکه آزمون باید به گونه ای تدوین شده باشد که آزمودنی بتواند به راحتی پرسش های آن را بخواندوبفهمد ویژگی های خاصی وجود دارند که آزمون باید این ویژگی ها را دارا باشد، بدون داشتن این ویژگی های اساسی نتایج آزمون قابل تعمیم و تفسیر نخواهد بود. همچنین ابزارها با توجه به جوامع مختلف، معیارهای خاص خود را می طلبند(شریفی،1385). بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی ویژگیهای روان سنجی پرسشنامه سرشت و منش است. زیرا یکی از ضروریات علم روان شناسی در کشور ما پرداختن به موضوع اعتباریابی آزمون های روان شناختی است وباید توجه داشت که بدون ابزارهای سنجش معتبر و پایا نمی توان به درستی نتایج پژوهش های روان شناختی اعتماد کرد.
2-1 بیان مسئله :
بحث برانگیزترین و جذاب ترین و پیچیده ترین مبحث دانش روان شناسی شخصیت می باشدکه از دیدگاه علم روان شناسی عبارت است از تمام خصوصیات یک فرد.شخصیت شامل تمام رفتارهایی است که فرددر جهت انطباق و سازش خود با محیط انجام می دهد یعنی هر نوع کوششی که انسان برای هماهنگ کردن رفتارهای خود با محیط انجام می دهد. شخصیت از آغاز تولد تا پایان عمر در حال شکل گرفتن و تکامل است(جعفر نژاد،1383).
یکی از روش شناسی های به روز روانشناسی در زمینه‌ی شناخت شخصیت، “نظریه‌ی عاملی”10 می باشد. این رویکرد به کشف مولفه های ثابت و پایدار شخصیت می پردازد. در روانشناسی جدید دو روش موازی و همسو در نظریه های عاملی وجود دارد. این دو روش از نظریه های پیشین دانشمندانی همچون پاولف11، کارل گوستاو یونگ12، هانس آیزنک13، کتل14 و دیگر دانشمندانی که بر روش های آماری که ارتباط بین دو یا چند عامل را نشان می دهند(همچون ضرایب همبستگی اسپیرمن و پیرسون) تأکید داشته اند، منشاء گرفته و تکامل پیدا کرده اند(حق شناس،1390).
یکی از دغدغه های بنیادی روان شناسان، یافتن متغیر های اساسی در خلال یا در پس صفات یا رگه ها بوده است. بخشی از این تلاش ها تنها به صورت ترسیم فرضیه هایی از منظر فاعلی متکی بوده، اما بخش دیگری از این تلاش ها، تحت تاثیر موفقیت های گستره عقلانی، بر تحلیل عوامل به عنوان مرهمی برای این امر تکیه زده است وحاصل آن تولد ابزار های عینی بوده که براساس روش تحلیل عوامل پای به عرصه نهاده اند. در این راستا پرسشنامه های عینی شخصیت چون”پرسشنامه شخصیتی آیزنک15″و”پرسشنامه های شخصیتی 16عاملی کتل16″طراحی شدند.(مای لی،1380).
کتل شانزده صفت عمقی یا اسا‌سی را مشخص کرده که به نظر او قطعه های ساختما‌نی شخصیت را تشکیل می دهند.آزمون شانزده عاملی برای نیمرخ یا‌بی شخصیتهای متنوعی چون شخصیت خلاق، روان رنجور و روان تنی، پیش بینی امکان حمله قلبی در مردان و اندازه گیری پاسخ های جنسی انسان به تصاویر مستهجن به کار رفته است این پرسشنامه همچنین برای پیش بینی سانحه پذیری، عملکرد تحصیلی و موفقیت حرفه ای در انواع مختلفی از مشاغل به کار برده شده است(شولتز، 1385).
از نظر آیزنک دو ویژگی روان نژندی یا بی ثباتی هیجانی- با ثباتی و برون گرایی- درون گرایی که عمود بر هم قرار می گیرند می توانند صفات مختلف شخصیت را توضیح دهند بدین ترتیب بود که یکی از مهمترین نظریه های شخصیت در دهه‌ی 1950 پایه گذاری شد و چنین زیر بنای تاریخی موجب پیدایش نظریه‌ی پنج عاملی شخصیت گردید(حق شناس، 1390).
اما تحقیقات مختلفی که بر روی شخصیت از دیدگاه عاملی انجام گرفته است، وجود 5عامل اصلی را برای شخصیت عنوان کرده اند؛ هرچند بر روی ماهیت این عوامل بین نظریه پردازان مختلف اختلاف نظرهای فراوان وجود دارد. مثلاً فیسکه17،کریستال18 وتیوپس19، نورمن20 هر کدام در نظریه خود پنج عامل اصلی را برای شخصیت عنوان ساخته اند.اما رایج ترین و مشهورترین نظریه پنج عاملی که با استقبال چشمگیری مواجه شده، نظریه پنج عاملی مک کری21و کاستا22 (1992)می باشد، آنها در نظریه خود عوامل . روان نژندگرایی23، برون گرایی24، باز بودن به تجربه25، توافق26 و وجدانی بودن27 را به عنوان پنج عامل اصلی شخصیت مطرح کردند، تحقیقات بسیار مختلفی بر روی ساختار عاملی این تست انجام پذیرفته که همه گویای وجود و تایید این پنج عامل اصلی می باشد(واسندواسکروندال،281995؛کاپرارا،29باربا وانللی وکامری30،1995؛گروسی1380، حق شناس،1385).
علی رغم توا‌نایی این مدل ها برای توضیح تفاوت های فردی در رفتار و شخصیت، در مورد تعداد یا محتوای ابعاد شخصیت توافقی وجود نداشته است. وانگهی، بسیاری از مدل های شخصیت بر پایه‌ این فرض استوارند که ساختارهای فنوتیپی و ژنوتیپی شخصیت مشابه هستند به هر حال بعد شخصیتی برون گرایی از لحاظ ژنتیکی هتروژنوس تلقی شده است که به نظر می رسد با این فرضیه در تضاد است. در نتیجه ضروری است که یک تئوری جامع از ساختار شخصیت وجود داشته باشد که هم تاًثیرات ژنتیکی و هم محیطی را به حساب بیاورد(کلونینجر،شوراکیک، 1994).
در واقع رویکرد زیست شناختی شخصیت بر پایه های علمی محکمی تکیه زده است،پایه های که بدون تلاش و پافشاری افراد مثل هانس آیزنک، جفری گری، نورمن، رابرت کلونینجر و دیگران نمی توانست شکل گیرد(کاویانی،1386).
مدل یکپارچه روان شناسی بیولوژیکی کلونینجر(1986،1987،1998،2003) تأثیر قابل توجهی بر روانشناسی وروان سنجی در طول 20 سال اخیر داشته است.برای مثال این مدل به عنوان چارچوبی برای بررسی ثبات شخصیت در طول زمان خدمت کرده است(کلونینگر،1987)مردم میان فرهنگی در مقابل مشخصه های ویژگی های شخصیتی(شوراکیک،پرزبیک و کلونینگر،1991)، دوام مشخصات شخصیتی مربوط به آسیب شناسی و